باشگاه پرنده نگری ایرانیان
اعضا
خانه پرندگان ایران وبلاگ تماس با ما
باشگاه پرنده نگری ایرانیان
سبد خرید جستجو اعضا زبان

گزارش وبینار ششمین سالگرد تأسیس باشگاه و روز ملی پرنده نگری

گزارش مشروح وبینار به مناسبت ششمین سالگرد تأسیس باشگاه و روز ملی پرنده نگری در ششم آذرماه سال 1399

گزارش از: آبراهام شکوهی

برنامه امسال به دلیل همه گیری بیماری کرونا مانند بسیاری از رویداد های دیگر به صورت مجازی و با حضور 104 نفر از علاقمندان و مخاطبان گرامی برگزار شد و از ساعت 17 تا 19:40 دقیقه ادامه داشت. مجری برنامه سرکار خانم سارا عرب به معرفی برنامه پرداختند. سخنرانان و موضوعات مورد بحث شامل صحبت های آقای مهندس پرویز بختیاری با موضوع اهمیت روز ملی پرنده نگری، خانم الن ووساو-توکلی با موضوع حفاظت از درنای سیبری، آقای دکتر قاسمپوری با موضوع کلیاتی در مورد درنای سیبری، آقای مهندس حامد موسوی در رابطه با برنامه های باشگاه و مهندس احسان طالبی درباره پروژه سرشماری پرندگان شکاری توسط باشگاه پرنده نگری ایرانیان بود.

سخنران اول آقای مهندس بختیاری:

پرویز بختیاری

 

اول آموزش پرنده ها در دوره های راهنمایان طبیعت گردی شروع شد و بعد تلاش کردیم تا ساعت آموزشی بیشتر شود و به 9 ساعت برسد و حتما بازدید داشته باشد. به بخشی از هدفمان که می توانستیم دانشجویی را تربیت بکنیم که با اصول کار آشنا باشد و این زمان را در اختیار داشته باشیم که بتوانیم علاقه مندش بکنیم و بعد از آن بسته به علاقه خودش بتواند پیشرفت بکند؛ رسیدیم. ولی کسی که دوره پرنده نگری در دوره عمومی راهنمایان پرنده نگری را گذرانده است شاید برای راهنمای تور تخصصی پرنده نگری توانمندی های لازم را نداشته باشند و نتوانند این کار را بکنند و به همین دلیل دانشجویان علاقه مندتر آمدند و بحث کلاس های راهنمای تخصصی پرنده نگری را گذراندند مثل خیلی از دوستانی که در این وبینار حضور دارند. این بچه ها که این دوره ها را گذراندند و در بسیاری از موارد مانند بحث تأثیر گذاری از طبیعت و پرنده نگری و چه در بحث معلومات و دانش بسیاری از آن ها از من هم بالاتر رفتند و این باعث افتخار هست. ولی هنور یک جای کار می لنگید چون ما در جمع های خودمان از هم تعریف می کنیم و لذت هم میبریم اما جامعه تأثیر پذیری مناسبی از ما نداشت و باید در حد امکان این مورد را به لایه های جامعه می بردیم. یعنی اگر کسی شغلش راهنمای گردشگری هم نیست با اسم پرنده و پرنده نگری و طبیعت گردی و موارد اینچنینی آشنا شود و اجازه بدهیم آن ها هم در مورد این موضوع علاوه بر اینکه آگاه می شوند دغدغه مند هم بشوند و اگر لازم باشد یک جایی کمک بکنند به بحث حفاظت از پرندگان و بحث گردشگری که خیلی خوب است که آدم های علاقه مند بتوانند به گروه ها ملحق بشوند و به تدریج پیشرفت کنند. در این مورد ابتدا فکر کردیم که چه کار هایی می توان انجام داد. فکر می کردیم با سمینار و یا آموزش در مدارس که چند مورد هم انجام دادیم می توانیم به این هدف برسیم ولی راضی کننده نبود چون تعداد بچه های چهارم و پنجم دو یا سه مدرسه به نسبت افراد جامعه ما درصد بسیار کمی هستند. با دوستان دیگر از جمله آقای پورنگ پور حسینی که نقش بسزایی در این کار داشت و راهبری امور را ایشان بر عهده داشت و ابتدا این فکر را ایشان مطرح کرد ساعت های زیادی صحبت کردیم. روز جهانی پرندگان مهاجر را داریم که طبق تقویم ما در اردیبهشت ماه است و زمانی است که نه تنها پرندگان مهاجر به کشور ما رسیده اند بلکه جوجه های آن ها هم بزرگ شده اند و دیگر مفهوم پرنده مهاجر در طبیعت ما شاید زیاد ملموس نباشد و کسی توجه نمی کرد که در کشور ما چه اتفاقی در حال رخ دادن است. مثلا اگر در اردیبهشت به مردم درباره پرندگان مهاجر می گفتیم که در تالاب ها شکار می شود مردم شاید می گفتند ما چند تالاب رفتیم و اصلا پرنده ای نبود که بخواهد شکار شود. نهایتا به این نتیجه رسیدیم که ما باید برای حساس کردن جامعه و برای آگاه کردن جامعه روزی را انتخاب بکنیم که اگر صحبت پرنده مهاجر می شود همه آن را درک بکنند و همراه باشد با زمان اطلاع رسانی هایی که در مورد پرندگان مهاجر توسط گروه ها و تلوزیون می شود. نهایتا به این نتیجه رسیدیم که پنج شنبه هفته اول آذر ماه را به عنوان روز ملی پرنده نگری مطرح کنیم و امید داشته باشیم که این کار بتواند سالانه هزاران و اگر خیلی خوش شانس باشیم میلیون ها نفر را مطلع بکند که اتفاقی در حال افتادن است و یک روزی نامگذاری شده به اسم پرنده و مردم بگویند یعنی چی؟ این علامت سوال خیلی خوب است. بگویند مگر بیکاریم... این سوال که چرا روز پستانداران نداریم، چرا روز خزندگان نداریم. این سوال ها خیلی خوب اند چون آدم ها را درگیر می کند و اگر آن موقع بگوییم مثلا در شمال کشور به طرز عجیبی پرندگان شکار می شوند این تبدیل به یکی از دغدغه های ذهنی آن می شود که ما به شکلی باید از پرندگان محافظت بکنیم. نهایتا این کار انجام شد و در تقویم گردشگری ما در سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری [هم اکنون وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی] ثبت شد. چند سال هست که این روز گرامی داشته می شود و جای بسی خوشحالی است که هر سال تعداد نفراتی که با این موضوع آشنا می شوند بیشتر و بیشتر می شود و به ما کمک می کند تا بتوانیم جامعه را در لایه های مختلف با این موضوع آشنا بکنیم و امیدوار باشیم تأثیرگذاری این موارد رو بتونیم ببینیم.

سخنران دوم الن ووسالو-توکلی:

الن توکلی

خانم الن ووسالو-توکلی جانور شناس و پژوهشگر فنلاندی که از ابتدا در پروژه درنای سیبری در ایران بوده اند و در این زمینه پژوهش های بسیاری کرده اند:

خوشحالم که در جلسه شما هستم چون همانطور که آقایی بختیاری گفتند در این وبینار از متخصصان تا کسانی که به طبیعت می روند حضور دارند و این به من نظر من خیلی ارزشمند است. نه تنها نگاه کردن به طبیعت بلکه مشاهده طبیعت مهم است. مشاهده به این معنی است که در طبیعت چه می بینید و آن را درک کنید و یاد می گیرید که دفعه بعد بیشتر درک کنید، این اولین قدم در یک کار علمی است که اولین قدم در حفاظت از طبیعت است.

در مورد درناهای سیبری با جامعه دامگاه داران فریدونکنار، اولین سوال این است که چند سال است این رابطه بین درناها و شالیزار دارها (دامگاه داران) و جوامع اطراف آنها وجود دارد؟ تنها یک سال قبل از انقلاب درنای سیبری در فریدونکنار شناسایی شد از طرف سازمان محیط زیست و دو پرنده شناس به نام های آقای آشتیانی و آقای جمشید منصوری. این درناها در نزدیکی اگرت های بزرگ بودند ولی خیلی در بین آن ها مشخص نبودند سپس به آقای دکتر درک اسکات که اتفاقا آن موقع در شیراز بود تماس گرفتند و ایشان آمدند و شناسایی درنای سیبری قطعی شد. این اطلاعات به موسسه بین المللی درنا ها ICF رسید و آنها می خواستند برای مطالعه بیشتر به ایران بیایند ولی به دلیل وقوع انقلاب این اتفاق نیافتاد. البته من آن زمان در موسسه عالی اقتصادی و اداری (دانشگاه مازندران) زبان تدریس می کردم به همین دلیل توانستم درنا ها را مشاهده کنم و در این کار شرکت کنم. دفعه دوم 1985 [1364] که رفتم 10 تا درنا را در پرواز دیدم که به سمت سیبری می رفتند و عکس آن ها را هم گرفتم. البته بین 12 تا 14 تا ثبت شده بودند. در سال های بعد از آن تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی مشاهدات من هر ساله بین 10 تا 7 تا متغییر بودند. بعد از آن روند کاهشی آغاز شد تا رسید به تک درنای سیبری که امید نام دارد.

امید قبلا جفت داشت که یکی از پرنده هایی بود که در مرکز پرورش درنای سیبری در Oka روسیه به دنیا آمده و بزرگ شده بود و حلقه گذاری شده بود. از این درناهای پرورشی 2 یا 3 مرتبه به ایران آوردند تا با درناهای وحشی در برگشت به سیبری همراه شوند و مسیر مهاجرت را بیاموزند. در 1998 برای اولین بار یک ردیاب ماهواره ای (PTT) پشت درنا های سیبری نصب شد و مسیر مهاجرت مشخص گردید. بعضی از درنا های پرورشی گم شدند و سرنوشت آن ها معلوم نشد مثلا یک بار بعد از طوفان در ازباران یکی از درنا ها گم شد.

چرا درنا های سیبری به ایران می آیند و به دامگاه ها می روند و هنوز این تک درنا هم به همین مکان می آید؟ مثل هر پرنده دیگری برای یافتن غذا و امنیت است. ولی دامگاه محلی است برای به دام انداختن پرندگان است و نه محلی برای حفاظت از آنها. از آنجایی که به طور اتفاقی در کنار صید پرندگان امنیت آن ها کمی برقرار می شود تا بتوانند پرنده ها را به دام بیاندازند، پرنده ها به دامگاه می آیند. حالا چند وقت هست که دامگاه ها وجود دارند؟ من با شالیکاران قدیمی مانند آقای فکری آشنا شدم که از پدرش و از پدر بزرگش خاطراتی را نقل کرد که آنها دامگاه داشتند و به این نتیجه رسیدیم که قدمت دامگاه در حدود 200 سال است. این زمان مقارن با ورود برنج به گیلان و مازندران و کشت آن است که شالیزار ها درست شدند و زمستان ها می توانستند در شالیزار ها دامگاه بسازند. قبل از پیدا شدن درنا های سیبری در 1978 آن ها کجا بودند؟ درنای سیبری حتما در منطقه بوده و اولین ثبت مشاهده آن 1773 توسط Zarudni و Pallas در گیلان اتفاق افتاده است و بعد از آن هم چند ثبت دیگر در گیلان وجود دارد. اما در فریدونکنار ثبت نشده بود شاید چون بین اگرت های بزرگ بوده و دیده نمی شدند. به مرور از تعداد میلیونی پرندگان کم شد و به تعداد دامگاه ها که کم بودند اضافه شد. در زمان گذشته به دام انداختن و شکار پرندگان به شکل امروزی نبود و فقط برای امرار معاش و درآمد در زمستان و غذا انجام می شد و به صورت خانوادگی بود. ولی بعد از گذشت 200 سال اتفاقی که افتاد کم شدن پرنده ها و زیادتر شدن دامگاه ها بود. تا 10 سال پیش که پروژه ما انجام میشد به حفاظت از درنای سیبری امیدوار بودیم ولی الان خیلی سخت تر شده است. بعضی ها معتقدند که کلا دامگاه ها باید جمع شوند و به مناطق حفاظت شده تبدیل شوند تا کسی نتواند در آن پرنده ای را به دام بیاندازد و شکار بکند. به نظر من این کار با این وضع موجود و جامعه ای که الان دامگاه دار اند غیر ممکن است.

درباره دامگاه ها بد نیست بدانید که اهمیت آن ها فقط برای پرندگان مهاجر و درنای سیبری نیست بلکه نوعی سبک زندگی شده که از نظر روانشناسی، مردم شناسی و جامعه شناسی دارای اهمیت است. در جامعه کوچک دامگاه داران فرهنگ آن ها، نحوه شکار، خوشحال بودن از اینکه دامگاه دارند و و آن را یک کار سنتی می دانند. البته فقط یک روش سنتی [به نام دوماچال] دارند که این نحوه به دام انداختن پرندگان در دنیا خیلی خاص است و تا آنجایی که من تحقیق کرده ام نظیری ندارد. این روش که از نظر مردم شناسی سبکی از زندگی قدیم است، روش مشکلی است و دارای سختی هایی است که نیازمند اراده و عشق به طبیعت است و از دست جوانان امروزی ساخته نیست [هم سخت است و هم علاقه ندارند]. کسانی که به روش سنتی پرنده ها را به دام می انداختند [دوماچال] طبیعت را دوست داشتند و تأثیر مثبت از آن می گرفتند. مطالعه زندگی پرندگان در دامگاه ها کار خوبی است ولی این کار حساس است. باید یادآوری کنم که دامگاه داران تا چند سال پیش که من می رفتم [پایان زمان پروژه] اصلا اجازه ورود کسی را به دامگاه نمی دادند و برایشان مهم بود کسی داخل نشود و نمی خواستند کسی در آنجا در کارشان دخالت بکند. الان که دامگاه ها به روش خوبی اداره نمی شوند [از روش های به دام انداختن دیگر بجز روش سنتی دوماچال استفاده می شود که پرندگان زیادی به دام می افتند] و این برای پرندگان خطرناک است. شما امروزه می بینید که ارتباط برقرار کردن بین دامگاهداران و دیگران کار سختی است و ما سال ها شاهد دعوای بین مخالفین شکار پرندگان و دامگاه داران که در واقع شکارچی هستند هستیم و این دعوا به نتیجه ای نرسیده و تنها باعث بدتر شدن شرایط شده است و نمی شود این نوع برخورد را ادامه داد. الان کنترل دامگاه ها برای سازمان محیط زیست سخت تر شده و میزان شکار پرندگان نیز بیشتر شده. پس باید به دنبال راه های جدید باشیم و این کار سختی است. باید به این مطلب توجه کرد که اتفاقاتی که در آب بندان های مازندران و گیلان می افتند به مراتب بدتر از دامگاه ها است. چرا به آب بندان ها و قتل عام پرندگان در آن ها پرداخته نمی شود؟ من پیشنهاد می کنم که روش دامگاه [دوماچال] در آب بندان ها استفاده شود و آب بندان ها را تبدیل به دامگاه [دوماچال] کنند. همین الان در فریدونکنار یک جوانی هست که در حال تبدیل یک محیط تالابی به دامگاه است. پیشنهاد دوم من در ارتباط با میزان استفاده از برنج در بین مردم است. من در رویان مازندران زندگی می کنم و اینجا مردم از مرد و زن حتی در سن چهل سالگی اضافه وزن دارند و علت آن را که می پرسیم می گویند چون برنج می خوریم. شما چقدر برنج می خورید؟ روز و شب برنج می خورید. به لحاظ سلامتی هم برای شما خوب نیست. اگر با کار دامگاه داران مخالفت می شود به این موضوع هم توجه کنید که اگر مصرف داخلی برنج کمتر شود می توانند آن را بفروشند و این باعث می شود به درآمد شالیکاران اضافه شود و این افزایش درآمد می تواند در کم شدن مشکلات اقتصادی آن ها موثر باشد و سهمی در کم شدن میزان شکار پرندگان در فصل زمستان که شالیزار ها را به دامگاه تبدیل می کنند داشته باشد. در آخر می خواهم یادی از مرحوم آقای فکری بکنم که اولین دامگاه داری بود که به من در مورد دامگاه اطلاعات می داد. او فردی مهربان و خوش برخورد بود که ممکن است به لحاظ ژنتیکی اینگونه بوده است. به هر حال ایشان من را در دامگاه راه می داد و نحوه ی به دام انداختن پرندگان و روش کار [دوماچال] را به من نشان داد.

سخنران سوم- آقای دکتر قاسمپوری عضو هیات علمی گروه محیط زیست دانشگاه تربیت مدرس - کلیاتی در مورد درنای سیبری

محمود قاسم پوری

صحبت کردن در حضور شما پرنده نگر ها کار سختی است و این روز را خدمت همه شما تبریک می گویم. به نظر من در بین قشر های مختلف علاقه مند به طبیعت، پرنده نگر ها بهترین هستند و خودم را در سطح یک پرنده نگر هم نمی دانم چون به دلیل کوررنگی در شناسایی پرندگان دچار مشکل هستم و اغلب از سیلوئت آن ها را شناسایی می کنم.

درناهای سیبری گونه ای مونوگام یعنی تک همسر هستند و بین یک تا دو تخم می گذارند و اگر دو تخم بگذارند از یک تخم مراقبت به عمل نمی آورند و incubation (تفریق تخم) اتفاق نمی افتد. این یک تخم باقی مانده به صورت captive breed (به دنیا آمدن در اسارت) در مرکز OKA که خانم ووسالو توکلی گفتند به شکل پرورش در اسارت بزرگ می شوند و در آنجا می مانند. Founder اصلی ICF) International Crane Foundation) بنیاد جهانی حفاظت از درنا آقای دکتر George Archibald هستند که هنوز هم در قید حیات اند. از جوانی تا پیری با درنا ها هستند و به آن ها عشق می ورزند که البته الان سالخورده اند. ایشان کانادایی هستند و همسر ایشان ژاپنی و به تصمیم خودشان صاحب فرزند نشدند تا تمام وقت خود را صرف درنا ها نمایند. درناهای سیبری سه مسیر مهاجرتی دارند که در مجموع از 11 کشور عبور می کنند. درنایی که به ایران می آید از کشور روسیه به پرواز در می آید، سپس وارد قزاقستان می شود، دوباره قسمت کوتاهی بر فراز ولگا در روسیه پرواز می کنند و سپس به آذربایجان و نهایتا به ایران برای زمستان گذرانی می رسد. از سال 2001 طرح های حفاظتی برای درنا تعریف شده است که برخی تحت نظارت ICF و Wetland International انجام شد.

درناها مسیر های سه گانه مهاجرت (غربی، مرکزی و شرقی) دارند. مسیرهای مهاجرتی درنا خیلی اختصاصی نیستند و ممکن است تغییر یابند که این امر بیشتر در جمعیت مرکزی درنای سیبری که از افغانستان به منطقه باهارات پور Bharatpur هند می رفته، دیده می شده. چند سال قبل هم از آقای دکتر Archibald ایمیلی را دریافت کردیم که شاید درنای جمعیت مرکزی منقرض نشده باشد چون گزارشاتی مبنی بر زمستان گذرانی یک درنا در شمال افغانستان دریافت کرده اند که هنوز تایید نشده است و نیاز به مطالعه دارد. این مطالعه انجام نشده چون امکان بررسی وضعیت درنا با توجه به شرایط خاص امنیتی افغانستان وجود ندارد. در افغانستان دریاچه ای به نام آب ایستاده Abe istade Lake وجود دارد که به عنوان استراحتگاه درناها شناخته شده است ولی هم اکنون از اینکه آیا این دریاچه وجود دارد یا نه اطلاعی نداریم.

درنا ها در هند به پارک ملی کئولادو Keoladeo در منطقه بهارات پور واقع در ایالت راجستان هند داری چشم اندازی با زمین های ماندابی هست می رفتند و همانطور که خانم ووسالو-توکلی اشاره کرد یکی از دلایل مهاجرت به دلیل یافتن غذا است. در این منطقه سیپروس لونگوس Cyperus longus یکی از گونه های سر رده (genus) اویارسلام (Cyperus) که خیلی شبیه به نخل مرداب هست و در ریشه ترد خود که مانند یک ترب سفت است مواد مغذی و مواد قندی دارد رشد می کند.

روند جمعیتی درناها و سرنوشت غم انگیز آن ها در جمعیت مرکزی که به هند می رفته به این صورت بوده است که از 41 فرد در سال 1984 به دو فرد در زمستان سال 2001 رسید و بعد از آن دیگر مشاهده نشد. البته در سال های 1993 و 1994 هم به صفر رسیده بود ولی مجددا مسیر احیا شد.

پاسخ به این پرسش که چرا یک زمان درنا می آید و یک زمان نمی آید پاسخ آن مربوط به تکامل است یعنی نمی توانیم خیلی راحت روی آن بحث کنیم که چطور یک سال آمد و یک سال نیامد و یک سال پس از آن 2 فرد آمد. جانوران جابجایی هایی در مسیر مهاجرت دارند و دانش ما در مورد این تغییر مسیر ها در حد بسیار کمی است و نمی توانیم در مورد آن زیاد قضاوت کنیم. کار مولکولی در بین افراد این مسیر ها بجز یک مطالعه روی مطالعه ژنتیکی روی توالی D-loop در DNA درنای سیبری که هم اکنون اطلاعات آن در سایت NCBI قابل دسترسی است و از نمونه های موزه ای استفاده کرده بودند تا تفاوت های ژنتیکی که بین جمعیت ها وجود دارد را بررسی کنند، انجام نشده است.

جمعیت شرقی (چین): این جمعیت بیشترین جمعیت درنای سیبری در جهان است که حدود 1800 تا 2000 فرد از شرق سیبری به شمال چین می رود و تقریباً پایدار است و نوسانات زیادی ندارد به دلیل اینکه هم مسیر مهاجرتی دارای امنیت است و هم سطح حفاظتی محل زمستان گذرانی آنها در چین. مسیری که درناها از شرق سیبری تا شرق چین طی می کنند طولانی ترین مسیر مهاجرتی در بین جمعیت های درنا است.

جمعیت غربی (ایران): در مورد این جمعیت در بخش قبل صحبت شد. افت جمعیت غربی درنای سیبری پس از فروپاشی شوروی در سال 1968 و تشکیل جمهوری ها و مناطق خود مختار مشاهده شد. طبیعتا درنای سیبری که تحت حمایت قانونی دو کشور شوروی و ایران بوده است حالا باید از 2 کشور تازه تأسیس هم عبور کند و به دلیل خلا قانونی به وجود آمده در جمهوری تازه تأسیس آذربایجان که شرایطی شبیه فریدونکنار به لحاظ شکار در آن وجود دارد این احتمال می رود که این افت جمعیت به دلیل شکار خارج از مرز های ایران نیز باشد.

در ایران درنای سیبری برای زمستان گذرانی به فریدونکنار می آید و دامگاه هایی که خانم ووسالو - توکلی به آن ها اشاره کردند که به مازندرانی دوما نام دارد. دامگاه فریدوکنار به شکل مربع در سمت جنوب شرقی شهر فریدونکنار، در جنوب غربی شهر دامگاه ازباران به شکل بیضی و در شرق این دامگاه سه دامگاه سرخرود شرقی و غربی و دامگاه جدید وجود دارند. در مجموع حدود 200 دامگاه در آن وجود دارد که برخی شراکتی و یا اجاره ای و همچنین انواع دیگر مالکیت ها در آن ها وجود دارد. مانند دیگر شهر های شمال، فریدونکنار و سرخرود هم تقریبا به هم متصل هستند و در بخش شمالی مجموعه این دامگاه ها قرار دارند. در جنوب دامگاه ها، روستاهای زیادی دیده می شود که در حال توسعه اند و به محل دامگاه ها نزدیک می شوند. دامگاه اِزباران به صورت بیضی شکل است و در حدود 25- 27 هکتار وسعت دارد که مرز آن درختان باقی مانده از جنگل های جلگه ای هیرکانی و در درون و بیرون آن شالیزار ها جود دارند. جنگل ها در قسمت باقی مانده به شکل خاصی مورد تراش قرار گرفته اند و به شکل دندانه دندانه باقی مانده اند که هر کدام از این دندانه ها حدود 2000 تا 3000 متر مربع را شامل می شوند و هر کدام یک مالکیت دارد که می تواند برای یک نفر یا چند شریک یا نوعی از اجاره باشد و این همان نسق 100 یا 200 ساله است که دامگاهداران آن را تشکیل داده اند که در بخش قبلی به آن اشاره کردند. البته دامگاه سرخرود که دارای قدمت بیشتری است و دامگاه ازباران به آن اندازه قدمت ندارد و این دو دامگاه هم از مجموعه دامگاه های فریدونکنار اند. در این منطقه درناهای سیبری در زمان های قدیم در دامگاه سرخرود و اِزباران بیشتر مشاهده می شدند ولی به دلیل گسترش شهرنشیی تک درنای سیبری باقی مانده که امید نام دارد، به دامگاه اِزباران و فریدونکنار تمایل بیشتری نشان می دهد. امسال هم درنای سیبری که به ایران آمد ابتدا حوالی عصر در دامگاه اِزباران فرود آمده و سپس به دامگاه وخمی در فریدونکنار رفته. وخم به معنای وقف است و احتمالا این منطقه پیشینه وقف دارد. فاصله دامگاه ازباران و دامگاه فریدونکنار به نحوی است که درختان دامگاه فریدونکنار از دامگاه ازباران قابل مشاهده است.

پروژه ای شدن حفاظت؛ خوب یا بد؟

کشور همسایه ما پاکستان تجربه ای از پروژه ای شدن حفاظت دارد. این تجربه نشان داد که وقتی ما حفاظت از مواهب زیستی خودمان را در دل پروژه تعریف می کنیم، در واقع تمام فعالیت ها را به خود پروژه معطوف می کنیم و بعد از اتمام پروژه در واقع حفاظت رها می شود. در کشور خودمان که پروژه حفاظت از درنای سیبری The Siberian Crane Wetland Project (SCWP) از سال 2003 انجام شد نیز همین نتایج بدست آمد. قصد من نقد از این پروژه و سازمان محیط زیست نیست ولی نتیجه ای که می بینیم تغییر نکردن جمعیت درنای سیبری است و الان هم همین درنای تنها مانده. در واقع این پروژه ها نیستند که گونه های ما را نجات می دهند، این اراده ی سیاسی دولتمردان است که می توانند یک گونه را نجات دهند. مشابه با این موضوع در مورد فک خزری هم همین داستان در حال تکرار است و دولت روسیه و قزاقستان علاقه و در نتیجه اراده سیاسی برای حفاظت از فک خزری ندارند و ما هم در ایران تقریبا همین وضع را داریم. افراد و NGO ها در بعضی مواقع نقش قوی تری از سازمان های دولتی دارند. چون در سازمان های دولتی پروزه ها تعریف می شود و حساسیت روی پروژه ها بالا می رود و حس مالکیت نسبت به پروژه ایجاد می شود و زمانی که پروژه تمام شد گزارشات مشارکت های مردمی و توانمندسازی جوامع محلی و عکس ها و گزارشات ارائه می شوند. تهیه عکس ها و گزارشات کار سختی نیست که مردم را در مسجد و تکیه محل جمع کرد و چند عکس گرفت که ما مردم را آموزش دادیم ولی بعد از اتمام پروژه اثر بخشی خاصی نداشته است. همان عزیزانی که برای اجرای این پروژه ها ماموریت و سمت می گیرند و برای انجام آن می آیند با اتمام پروژه حتی برای دیدن آخرین بازمانده چمعیت غربی درنای سیبری هم نمی آیند. و این ها نقاط ضعف جدی در مورد این پروژه ها هستند که من به همین حد بسنده می کنم چون جای صحبت و بحث زیاد دارد. خب همانطور که گفتیم درنای سیبری به زمین هایی وارد می شود که جزو مناطق ملی نیست و زمین ها خصوصی است و همه یک نوعی از مالکیت دارند. این موضوع یک شمشیر دولبه است. شاید زنده ماندن درنا در ایران را تا کنون بتوان به حساب خوش شانسی این پرنده گذاشت که با دکل های برق و کابل ها برخورد نکرده و در شب دام ها نیفتاده و از دست شکارچیان جان سالم به دربرده است. وقتی که عصر هنگام آمده و دامگاه ازباران را به سمت فریدونکنار ترک کرده، و در برخواستن و نشستن زمانی هست که احتمال اصابت با دکل های برق فشار قوی، کابل ها و شب دام ها وجود دارد و در هنگام پرواز در طی مهاجرت گرفتار این موارد نمی شود. ما خوش شانس بوده ایم که در یک دشت بلا این درنا بر می خیزد و سالم در نقطه دیگر فرود می آید. البته منطقه تیراندازی ممنوع است و خود دامگاه دار ها بخاطر حفظ امنیت که پرنده ای از این منطقه فرار نکند، یک گلوله هم آنجا شلیک نمی کنند و اگر کسی شلیک بکند خودشان خیلی قاطع با او برخورد می کنند و از این نظر نظام مند شده است. شاید این هم یکی از دلایل خوش شانسی درنا بوده است که شکار نشده است.

سپس عکسی از دکتر یوری Yuri Markin که در کنار یک دامگاه دار و با یک درنای جوان پرورشی که برای رها سازی به این منطقه آورده شده بود نمایش داده شد. هم اکنون در مرکز پرورش در اسارت درنای سیبری در Aka روسیه حدود 250 درنای پرورشی وجود دارد که همه آنها از همان تخم های اضافی درنا هایی که روی آن ها نمی خوابیند و تفریق نمی شدند و در ماشین های جوجه کشی به دنیا آمده اند، هستند. پس از بدنیا آمدن افرادی در نقش مادر مصنوعی به درنا ها غذا می دهند و از آنجایی که این درنا ها بدون یادگیری مسیر مهاجرت قادر به پیدا کردن مسیر مهاجرت نیستند و مهاجرت در این پرندگان امری همراه با مسایل ارثی که به آن ها اپی ژنتیک می گوییم و همین طور اکتسابی است. مسایل اپی ژنتیک از پدر و مادر به ارث می رسند ولی ممکن است در فرزندان دیده نشود و بروز نیابند مانند رفتار های یک نوه که ممکن است شبیه به یک پدر بزرگ باشد در حالیکه او را اصلا ندیده و در تربیت او نقشی نداشته است. اما، بخشی از رفتار مهاجرت در درنا های سیبری به صورت اکتسابی است که برای جوجه های پرورشی حتما نیاز به یک مادر مصنوعی است که مهاجرت را انجام دهند. یک خلبان گلایدر این نقش را بازی می کند و درنا های پرورشی به دنبال او پرواز می کنند. این برنامه ای بود که در پروژه درنای سیبری برای مهاجرت زمستان گذرانی از روسیه به ایران انجام شد ولی محقق نشد و تبدیل به مسایل سیاسی شد و به دلیل برخی از مسائل اجازه ورود به آسمان ایران را نیافتند. 
الان روسیه جمعیت درنای سیبری را در شمال خود دارد. جمعیت شرقی که به چین می رود و خیلی اولویت حفاظتی ندارد. اما جمعیت غربی که برای ما تبدیل به یک سمبل و نماد پایداری و امیدواری شده است را ما باید حفظ کنیم. و سازمان محیط زیست که باید اقدام بکند. راه پایدار ماندن یک پروژه ایجاد دفترهای مربوط به پروژه درون مناطق است. یعنی باید به دامگاه دار نقش بدهید علارغم اینکه می دانیم شکار می کند و ممکن هست از این کار او واقعا خوشمان نیاید و شکار را به شخصه نپذیریم ولی نباید وارد عرصه احساسات آن شکارچی شد. اگر قرار باشد دوباره این اراده در مسئولین محیط زیست ایجاد شود و بخواهند این کار رو برای احیای درنای سیبری انجام بدهند باید حتما دفتر پروژه در خود منطقه باشد و کارمندان در آنجا مستقر شوند، همچنین استفاده از مردم محلی به عنوان کارمندان و نقش دادن به شکارچی ها و مشارکت NGO ها و مشاوره با افراد دلسوز با طبیعت ضروری است. اگر به این صورت باشد که نخواهند افراد دیگر را در پروژه راه دهند و حس مالکیت به آن داشته باشند که همیشه این ترس در مدیران سازمان محیط زیست وجود داشته که اگر افراد دیگری را به پروژه راه بدهند ممکن است زیر سوال بروند باز هم وجود داشته باشد فایده ای ندارد.

سیر غم انگیز جمعیت غربی درنای سیبری در ایران که پس از فروپاشی شوری و از سال 1996 رو به کاهش گذاشته است. از سال 2006 تا کنون فقط همین تک درنا سیبری باقی مانده و یک بار هم در سال 2010 درنا به ایران نیامد و چه بسا یک مسیر مهاجرتی دیگر را رفته باشد.

تهدیدات اصلی بازمانده زیستگاه درنای سیبری در ایران شامل چند مورد است که شناخته شده هم هستند؛ برای مثال تبدیل کاربری اراضی. زمانی درنا بیشتر در منطقه سرخرود دیده می شد. الان متوسط فاصله اراضی مسکونی و روستا ها به دامگاه ها بسیار کم شده است. در دامگاه سرخرود غربی، تقریبا میزان شکار خیلی کم شده چون توسعه شهری رخ داده و به دلیل کم بودن فاصله با دامگاه، حتی صدای تلویزیون در داخل دامگاه به گوش می رسد و پرنده ای آنجا نمی نشیند و این موضوع دامگاه را تهدید می کند. به هر حال دامگاه ها محل هایی بودند که مورد توجه درنا بوده و چند سال است در این منطقه دیده نشده و بیشتر به ازباران و مخصوصا فریدونکنار که فاصله بیشتری با مناطق مسکونی دارد می رود. تهدید دیگر شکار غیر قانونی است که تا کنون درنا شانس آورده که شکار نشده. خوشبختانه دکل های فشار قوی در این منطقه نیستند و متاسفانه در وزرا محله هستند که محل زمستان گذرانی قو ها است و هر ساله چندین مورد قوی فریادکش و قوی گنگ در هوای مه آلود یا شرایط نامساعد به دکل ها و کابل ها برخورد می کنند و مصدوم می شوند شکستگی بال و صدمه در برخی موارد منجر به مرگ می شود. در مورد تور های هوایی هم دقیقا مشابه با دکل ها است. خطر احداث سد و رژیم مند کردن آب به طور جدی وجود دارد. سدی که می خواهند بر پایان رودخانه هراز که به دلیل وجود رس و گل لای قرمز رنگی که به دریا حمل می کند سرخ رود نام دارد احداث کنند ممکن است باعث شود دامگاه ها برای زمستان نتوانند آبگیری کند و بجز فصل کشت برنج به آن ها حقابه ای تعلق نگیرد و در این صورت نه درنا و نه هیچ پرنده زمستان گذران دیگری به این منطقه نمی آید و اگر شانس داشته باشند زیستگاه جایگزینی را برای خود پیدا کنند که راحت نیست. متاسفانه با مساله دیگی به نام کشت دوم مواجه هستیم که در این منطقه شروع شده است. کشت دوم دو حالت دارد: یک حالت «دِباره نوج» نام دارد که جوانه دوم است و بعد از برداشت بلافاصله زمین را آّب می بندند و بر پایه همان برنج تراشیده شده جوانه می زند که زحمت نشا کاری را ندارد و سموم کمتری هم در این روش استفاده می شود ولی محصولش یک سوم محصول اولیه است و گاهی به زحمت کارگری آن نمی ارزد. اما حالت دوم که اسمش «دِباره کشت» یا همان کشت دوم است متفاوت است و از اول زمین را شخم می زنند و نشا می کارند. الان یکی از دامگاه ها دچار این کشت دوباره شده است یعنی بلافاصله بعد از برداشت محصول در شهریور ماه زمین را شخم زدند و آماده کردند و نشا کاری کردند و برنج در اواسط فصل پاییز بدست می آید و دامگاه تا آذر ماه نمی تواند کار کند. اگر فشار اقتصادی و معیشتی به اندازه ای بشود که همه دامگاه های ما کشت دوم بشوند این منطقه نه تنها برای انواع مرغابی سانان و حواصیل ها و پرندگان آبزی جایگاهی نخواهد داشت و درنای سیبری هم باید از این منطقه برود و شاید هم دیگر نتواند زیستگاهی به خوبی اینجا برای خود پیدا کند.

سخنران چهارم- آقای مهندس حامد موسوی مدیر عامل باشگاه - باشگاه پرنده نگری ایرانیان، گذشته، حال و آینده

سید حامد موسوی

خلاصه ای از برنامه های سال گذشته (از دی ماه 98 تا کنون)
با توجه به شیوع کرونا جلسات ماهانه از اسفند به صورت مجازی برگزار شد.
برنامه های ترویجی (برنامه های شهری و کودکان) قبل از کرونا
بعد از کرونا لایو های اینستاگرامی
برنامه ویژه روز جهانی پرندگان مهاجر در اینستاگرام
مسابقه نقاشی کودکان و نوجوانان به مناسبت روز جهانی پرندگان مهاجر با حمایت انتشارات ایران شناسی و نردبان که با حمایت حامیان حقیقی دیگر میزان جوایز افزایش یافت و به 30 کودک و نوجوان جایزه داده شد و بازتاب های خیلی خوبی گرفتیم.
سفر های تخصصی قبل اسفند ماه برگزار شد (تالب صالحیه، تالاب بهشت معصومه، تالاب قنبرآباد، تالاب میقان، دیدار امید در فریدونکنار و میناب) و با فروکش کردن کرونا یک برنامه دیگر (ورسک) اجرا شد ولی با موج های جدید کرونا دیگر سفر گروهی چند روزه اجرا نمی کنیم تا سلامت جامعه حفظ شود.
برگزاری کارگاه های آموزشی در دوسطح مقدماتی و پیشرفته به صورت حضوری قبل از کرونا (کارگاه جغد های ایران مهندس بختیاری و آشنایی با خانواده کاکایی ها دکتر جباری) و مجازی (مقدمه ای بر شناسایی کاکایی ها دکتر جباری، شناسایی کاکایی های متوسط جثه دکتر جباری، کلیات شناسیی پرندگان شکاری مهندس طالبی، کار گاه پیشرفته شناسایی عقاب های ایران مهندس طالبی، کارگاه پیشرفته شناسایی سارگپه های ایران مهندس طالبی، کارگاه پیشرفته شناسایی سنقر های ایران، مهندس طالبی و کارگاه پیشرفته شناسایی سسک های برگی دکتر حبیبی آزاد)
پروژه های حفاظتی شامل پروژه بادخورک معمولی و پروژه سرشماری پرندگان شکاری در شرق مازندران

معرفی تیم باشگاه پرنده نگری ایرانیان
هیات موسس باشگاه
هیات مدیره باشگاه
کارگروه های باشگاه
کارگروه تحریریه و تدوین محتوا
کارگروه حفاظت
کارگروه کودک و نوجوان
کارگروه سفر
کارگروه آموزش

اعضای رسمی (84 نفر و 6 نفر موقت - کوچک ترین عضو آقای مهدی پایمرد 10 ساله)
اعضای طلایی (2 نفر)

چند نکته:
فعالیت اعضا داوطلبانه است
بخشی از درآمد های باشگاه از حق عضویت، سفر ها، محصولات و.... صرف امور مربوط به حفاظت به ویژه از طریق اکوتوریسم و آگاهی بخشی عمومی از پرندگان خواهد شد.
سپاس از همه دوستانی که با محدودیت های پیش آمده مربوط به کرونا همچنان همراه ما هستند.
شما میتونید با عضویت در باشگاه، به فرایندها و کارکردهایی که در باشگاه قبول دارید کمک کنید. ما از عضویت شما همچین برداشتی میکنیم
دست یاری به سمت تمام علاقه مندان دراز می کنیم (ایده جدید، همکاری در کارگروه ها و...).
نقد های سازنده شما را به جان می خریم.
پارسال پویش زاغ بور را راه اندازی کردیم و رونمایی از محصولات مرتبط با آن و امسال پویش درنای سیبری (امید) و محصولات آن را داریم

سخنران پنجم- مهندس احسان طالبی در مورد پروژه حفاظتی شمارش شکاری ها

احسان طالبی

علم شهروندی امروزه بسیار مهم است ولی در کشور ما زیاد به آن پرداخته نمی شود. علم شهروندی تأثیر زیادی بر حفاظت از پرندگان دارد. و کار های داوطلبانه که در مورد پروژه های سرشماری انجام می شوند می تواند تجربه ای بی نظیر در مورد شناسایی پرندگان و افزایش دانش های مرتبط با پرندگان را برای شما در پی داشته باشد. سپس پروژه های سرشماری در کشور های دیگر که هر ساله نیز در حال افزایش می باشند معرفی شدند. حال سوال این است که اصلا چرا باید شمارش کرد؟ چون به برآورد جمعیت منتهی می شود. بهترین زمان برای شمارش پرندگان شکاری در زمان مهاجرت و هنگامی است که از گلوگاه های مهاجرتی عبور می کنند. در این زمان می توان تعداد آن ها را را با دقت بالا برآورد کرد که این کار در زیستگاه های جوجه آوری تقریباً غیر ممکن است و هزینه های زیاد و خطای بالایی دارد. شمارش جمعیت به طور سالانه در نهایت منجر به رده بندی حفاظتی جدید و تغییرات در رده بندی های قبلی خواهد شد. تغییر در رده بندی حفاظتی به معنی تغییر در بودجه بندی بنا به اولویت های حفاظت بر اساس داده های سرشماری ها است. در واقع سرشماره کمک می کند بودجه هایی که باید صرف حفاظت شوند به گونه هایی که واقعا در معرض خطر مستند اختصاص یابند. در این کار کمک پرنده نگر ها بسیار موثر است و هر چه تخصص شما بیشتر باشد کمکی که می توانید بکنید نیز بیشتر است. نکته مهمی که در سرشماری پرندگان شکاری به آن توجه می شود تعیین سن پرنده برای دانستن روند جمعیت است که بسیار مهم و ضروری است.

در طی سرشماری های باتومی گرجستان از سال 2011 تاکنون که در یکی از گلوگاه های مهاجرتی پرندگان شکاری واقع شده است، اطلاعات ارزشمندی از این پرندگان بدست آمده است؛ برای مثال جمعیت کدام گونه افزایش یا کاهش یافته و آیا کم شدن جمعیت یک گونه مربوط به زیستگاه های زادآوری است یا زمستان گذرانی که این گونه اطلاعات برای متخصصان پرنده شناسی و حفاظت بسیار مهم است.

توجه به سرشماری پرندگان شکاری در ایران بر می گردد به یک مطالعه که در سال 1985 که آقای Porter و Beaman نوشتند و به بررسی مسیر های مهاجرتی پرندگان شکاری در اروپا و خاورمیانه پرداخته اند. در این مقاله سرشماری انجام نشده است ولی پیش بینی کرده اند که به احتمال زیاد در دو گوشه جنوب غربی و جنوب شرقی دریای خزر گلوگاه های مهاجرتی پرندگان شکاری وجود داشته باشند. بررسی این احتمال در ایران تا سال 2008 انجام نشد. در این سال دو پرنده شناس سوئدی آقای Magnus Ullman به همراه پسرش Mathias Ulmann سرشماری سنقر سفید در منطقه آشوراده را با یک ایده بسیار جالب در مورد سنقر ها انجام دادند. آن ها عقیده داشتند در هنگام مهاجرت بهاره به عرض های جغرافیایی شمالی برخی از سنقر ها به سمت شبیه جزیره میانکاله رفته و در جزیره آشوراده می توان تعدادی از آن ها را مشاهده کرد. طی دو هفته سرشماری آن ها توانستند حدود 300 سنقر سفید را شمارش نمایند و این عدد بسیار خوبی برای سنقر سفید است. پس از این سال سرشماری سنقر های سفید دیگر تکرار نشد به همین دلیل نمی توانیم مقایسه ای در جمعیت آن ها داشته باشیم در سال 2017 آقای Panuccio ایتالیایی به همراه دو نفر دانشجوی ایرانی ارتفاعات البرز در جنوب شرقی و همین طور مناطق جلگه ای در گوشه جنوب شرقی دریای خزر را در تعداد روزهای بسیار کم (5 روز) با تعداد نقاط زیاد مورد بررسی قرار دادند و توانستند 428 عقاب بزرگ را بشمارند ولی همانطور که در نتیجه گیری این مقاله بیان شده به دلیل روز های کم نمی توان جواب قطعی به پیش بینی آقای Porter و Beaman باشد. این دو مطالعه در طی 35 سال تنها کار هایی که بود در رابطه با فرضیه مطرح شده صورت گرفته بود.

از طرف دیگر ردیابی ماهواره ای 20 عقاب صحرایی که در سال های اخیر در روسیه به ردیاب مجهز شده بودند، مسیر مهاجرتی برای زمستان گذرانی آن ها را نشان می داد. البته هنوز مقاله ای از این مطالعه منتشر نشده و تنها عکسی از مسیر مهاجرت عقاب ها موجود است. همگی این مطالب احتمال اینکه در جنوب شرقی دریای خزر به دلیل وجود کوه های البرز شرایط خاص آب و هوایی یک گلوگاه مهاجرتی وجود دارد نشان می دهد. سرشماری که ما امسال در اواخر تابستان و اوایل پاییز در طی 38 روز استقرار در منطقه و 31 روز کار میدانی انجام دادیم منجر به شمارش بیش از 12000 عقاب بزرگ شد که در دنیا بی سابقه است. تنها در یک روز ما توانستیم روز بیش از 2300 عقاب بزرگ را مشاهده کنیم که بیش از 80 درصد آن ها عقاب صحرایی بودند. در این روز 9 نفرشرکت کننده در این پروژه به صورت داوطلبانه مشغول سرشماری پرندگان شماری بودند و ما تجربه ی بی نظیری را کسب کردیم که در ایران و شاید جهان کسی این تعداد عقاب صحرایی را در یک روز ندیده است. نکته جالب این است که اطلاعات ماهواره ای مربوط به یک عقاب خالدار بزرگ برای پروژه دیگری که توسط کویتی ها انجام می شود نشان داد دقیقا در همان روز این عقاب از ایستگاه سرشماری ما عبور کرده است. محلی که ما در گلوگاه سرشماری پرندگان شکاری را انجام دادیم بهترین نقطه برای مطالعه جمعیت عقاب های صحرایی است در این سرشماری علاوه بر پرندگان شکاری ما توانستیم مهاجرت دسته های درنا های خاکستری را نیز ثبت کنیم.

این سرشماری برای سال های بعد نیز ادامه خواهد داشت و علاوه بر این در نظر داریم مشابه کاری که در گلوگاه انجام دادیم را در منطقه بین تالش و آستارا که یک گلوگاه مهاجرتی دیگر است در بهار 1400 انجام دهیم. در نظر داریم با این کار تخمین دقیقی از جمعیت عقاب های مهاجر و مقایسه نقاط را انجام دهیم. به علاوه کار های ما در کارگروه حفاظت فقط مختص پرندگان شکاری نیست و درمورد پرندگان آبزی نیز سرشماری هایی را انجام خواهیم داد. اگر شما علاقه مند به حفاظت از پرندگان هستید می توانید با عضویت در باشگاه در پروژه های سرشماری ما شرکت کنید.

 

برای دیدن نسخه انگلیسی اینجا کلیک کنید


تاریخ ارسال: 1399/09/11
نظرات شما:

         

کلیه حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به باشگاه پرنده نگری ایرانیان می باشد